سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
نمازگزار محبّت فرشتگان و هدایت وایمان و نور معرفت دارد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
امروز: سه شنبه 99 تیر 24

بارها گفته ام، زنده یاد حاج علی مرادی شاعری بود در وطن خویش غریب، شاعری که فقط یک سروده داشت، سروده ای که شاهکار این شاعر بود، شاعری با یک شعر کاملا بی نقص، همیشه نو و همیشه مطرح، ماندگاری این منظومه، یعنی «کلاخا» مثل مانایی ـ برخی آثار بزرگ ادبی ایران و جهان است، نهایتا با یک تفاوت، نوع سرایش «کلاخا» گویش پیچیده ی محلی دشتی است.
کم کاری اهل فن و خبره ی دیار او که همزبانش بودند، باعث غربت «حاجی» و «کلاخا» شده است!
اگرچه عبدالمجید زنگویی در کتاب شعر دشتی و دشتستان منظومه اش را چاپ کرد و محسن شریف نویسنده، کوشش بسیاری نمود تا روزی را به نام او در تقویم شعر محلی بگنجاند (که مسئولان دولتی) نپذیرفتند اما کار بزرگ رضا معتمد و علی هوشمند به نام هفته نامه ی پیغام و معرفی شاعران بزرگی همچون فرج کمالی و ایرج شمسی زاده تا حدودی موثر بود، اما در سطح وسیع کشوری، باید گفت... هیچ، ترک ها «حیدر بابا» را جهانی کردند، ما کتابی به نام خود منظومه منتشر کردیم، در شهر خورموج، فقط پنجاه تای آن ... و حرفش را نزنیم بهتر است!
کلاخای چهل ساله را، بی سوادان و کم سوادان دهه ی پنجاه بیشتر تحویل گرفتند و سینه به سینه به نسل بعد سپردند، شاید عده ای از حرف های من برتابند، می پرسم برای کمالی و شمسی زاده و غلامی و بسیاری دیگر چه کرده ایم؟ ما تا توانسته ایم، روی شعر کپی شده ی دوران بازگشت، هزینه کرده ایم، نکرده ایم؟ بروید به انبوه بعضی از آن کارها نگاه کنید! البته دستشان درد نکند ولی اصل را از یاد برده ایم و دست پختی تکراری داشته ایم، بعد از این که کتاب کلاخا با کمک دوستانی همچون شریف و هوشمند و با شرحی که من نوشته بودم از چاپ در آمد، دیدم صداهایی در وبلاگ های بعضی ها درآمد که فلانی را چه و زبان دشتی؟! از آن جایی که خانزاده های مدرن شده را می شناختم، فقط به این حرف ها خندیدم، پیرمرد را گیج کرده بودند (مرحوم مرادی) و روزی توی خانه اش به من گفت: فلانی همه ی منظور من خان ها نبوده است! کتاب کلاخا را باز کردم و گفتم: حتی این نمونه: تو دولت، تو بُتِ خان ات تپوندن/ نماز و روزه تَم ری مات بوروندن؟! لبخندی با معنی زد و گفت: قبلا بعضی ها فقط می خواندند ولی حالا که تو نوشته ای ... و باز لبخند زد و من گفتم: حاجی، حالا دردشان گرفته است!
زنده یاد مرادی، به پشتوانه ی غنی آگاهیش، از ادبیات پیشین و به مدد اشراف خودش
بر زبان و گویش محلی سرزمینش، سوای ساختار و قالب، خالق اثری مانا و تکنیکی همیشه بدیع در این منظومه شده است، اگر به درستی ترجمه شود و آوانگاری، شک نخواهید کرد که جهان با اثری واقعا پست مدرن آگاهی خواهد یافت، شما آگاه تر از من هستید که هر چه روی «کلاخا» کار شود باز هم، جای پرداخت هست، روحش شاد و یادش گرامی!

برگرفته از اتحاد جنوب


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 94/3/29 و ساعت 10:2 صبح | نظرات دیگران()

به شاعر دیارم محمد غلامی

______________

بهار می دمد

دامانی از شعررا

در خاک می گذاری

دستانت رودی ست

که از آفتاب می آید

از باران می گویی

ابر ها حماسه شان را

وقتی سرودند

که دستانت را

دنبال ریشه ها

فرستاده بودی

از عشق نفس می گیری

پاهایت را

در شعر جا می گذاری

عکس پدرانمان را

قاب کرده و

به سقفی آویخته ای

که بهار

همه سال

آنجا لانه می کند

سرزمینت را بوسیدی

آوازمان دادی و

به صف نشاندی

تا خاکمان را

بخندانیم

و شهر را

آذین بندیم

برای درختانی

که در رهند و

شکوفه هایی

که خود

شروعشان بودی

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 93/8/15 و ساعت 9:47 عصر | نظرات دیگران()

پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت: 8:44 ب.ظ

بهارونه لیراوی

در هفتمین بهارونه لیراوی که با خوش آمدگویی ناصر بویراتی آغاز شد ابتدا مهدی بشیری شاعر دیلمی شعرش را به حاضران تقدیم کرد . بشیری با شعر «آرزو» که مضمونی اجتماعی داشت آغازگر شعرخوانی در شب شعر لیراوی بود.

کاش می شد آرزو یک جا نمود          آرزو را پاکتر معنا نمود

این شعر که طلبی است برای رسیدن به روزهای زیبا و بدون جنگ ، این چنین ادامه پیدا می کند:

کاش می شد تا لباسی از خدا        یک به یک پوشیده بر تن ها نمود

مهدی دهقان دومین شاعری بود که در جایگاه قرار گرفت این شاعر جوان گناوه ای هم با دو شعر محلی  شب را با شعرهای خود چراغانی کرد .

سپس غلامرضا ابراهیمی که تنش را زلزله شنبه لرزانده بود و تک تازش را دزدان به یغما برده بودند با زبان خاص خود برنامه را ادامه داد.

مختار تنگسیری از باتجربه های شعر از دیلم برنامه را با شعر مذهی «انتظار »پیش برد.

همه ی جمعه یل انتظار دلم   هَوَی دیدنت بی قرارِ دلم

شَق ایخهِ وسینه بتنِگه دِرای    دَ تاب و توونی ندارِ دلم

 عزت خلیفه زاده از باباحسنی ، روستای همجوار بنه احمد با یک غزل و یک شعر محلی همه را میهمان کرد. جهانگیر اژدری شب را به سوی طنز پیش برد و محمودی از برازجان فضای مجلس را تغییر داد و صدای خنده را جایگزین حس شاعرانه مجلس نشینان کرد.

بعد از این برنامه برای دقایقی به سوی خاطرات شادروان اله کرم افتخاری  رفت که این قسمت هم توسط سید نواب موسوی یکی از هنرمندان برجسته استان در عکاسی تدارک دیده شده بود. موسوی در سالی که گذشت کاندیدای سیمرغ طلایی در قسمت عکس بود که علی رغم شایستگی به آن نرسید.

با ورود خانمها برای ادامه برنامه عسکری و معصومه خدادادی بار دیگر مجلس به سوی شعر متمایل شد که در این بین شعر زیبای خدادادی که تلنگری بود بر رفتار گروه 5+1 در جریان هسته ای و زلزله دشتستان نشان از توان این شاعره استان داد .این شعر تشویق حضار را در پی داشت.

مِنمِنی تحریم امریکا یه حَل    دَفه رِیمو زلزله هم خَرده پَل

علیرضا خلیفه زاده یکی از نویسندگان برجسته استان و نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم که دست توانایی هم بر شعر دارد ابتدا نگاهی گذرا بر تاریخ انداخت و سپس با یک غزل و دو دوبیتی محلی جایگاه را ترک کرد.

اصغر شمسی پور یکی از افرادی است که یک پای شب شعر بهارونه بنه احمد و لیراوی بوده است .شمسی پور در این شب هم با شعر اجتماعی «گرونی» که نگاهی انداخته بود به وعدهای دولت برای کنترل گرانی همه را میهمان کرد.

قشنگ اومه که سیمون کارسونی    چه خَش معنا که سی مردم گرونی

و در آخر به سراغ قیمت مرغی رفت که حالا حالاها باید با خیالش طی شود:

چِنو منها و جمع کِرد تقسم    که قیمت مرغ وابی کهکشونی

محمد غلامی یکی از باتجربه های دشتستان هم از میهمانان این برنامه بود غلامی که از محل کار خود از کنگان به این مراسم آمده بود یکی از شعرهای معروف خود را خواند.

لَولته تاگل دلخواه نادن     ری پهنه جگر مو آه نادن

چشلته تا که میخواسن بسازن     دو تا دریا میون ماه نادن

سید طالب هاشمی که با شعرهای محلی خود نامی نیک در میان شاعران برجسته استان دارد هم از میهمانان خاص این شب شعر بود که سروده خود را به حاضران تقدیم کرد ، شعری خطاب به فرج اله کمالی که این شعر هم مضمونی اجتماعی داشت.

ای کمالی ای کمالت بی مثال        ای دلت مثل دل طالب بلال

 با ورود امراله خدری میزبان برنامه پشت تریبون ، برنامه به لحظات پایانی خود نزدیک شد .خدری شعری را خواند که مورد تشویق مداوم حاضران قرار گرفت «گفتی بِیار ، آوُردمه » که در قسمتی از آن اشاره داشت به حضور شاعران محلی سرای استان که به منظور شعر خوانی به شب شعر بهارونه دعوت شده بودند.

خدری شعر خود را با این پیام آغاز کرد ؛پیامی که قصد داشت ثابت کند گفته هایش در این شعر همراه با اسناد تاریخی است.

یه پَیومی سی شما اُمشو وَ یار آوُردمه    وصفِ حالی شاخصِ تذکره دار آوُردمه

و در پایان:

گندمینه ی ایگه بی بیخ تیش خدری بگو    شعر فایز ، بیت باکی سی نگار آوردمه

 و اما پایان دفتر شب شعر بهارونه لیراوی را ایرج شمسی زاده با تشویق بدون توقف حاضران امضا کرد. ایرج شمسی زاده که ماه هاست با بیماری دست و پنجه نرم می کند همچنان کلمات در کامش به خوبی به بازی گرفته می شوند ، شناخت کافی و شاید بیش از اندازه شمسی زاده از زبان مادری از این نابغه محلی سرایی یکه تازی بی همتا در عرصه شعر محلی به وجود آورده است.« بیو بارون» یکی از  شعرهایی بود که ایرج شمسی زاده در این مراسم خواند .

هلاکُم ، تشنه یم ، بی جون ، بیو بارون     بشورم مِی کُناری زرغر طیفون ، بیو بارون

شمسی زاده در ادامه اشاره ای داشت به خاطرات خود و گروهی از دوستان و استاد بهزادی در ایام جوانی در سبزه زارهای روستای تل تل که در نزدیکی گناوه قرار دارد .شمسی زاده می گوید : در هوای دوستان سروری از برای قد رعنای دوستم خواندم که ناگهان با صدای کِل خانمهای اطراف همراه شد .شمسی زاده با شعر «عَیدِه بَیو» که به گفته خودش پیش از انقلاب و در شیراز سروده بود حس بهار را بهاریتر از چهچه هر پرنده ای به صدا در آورد.شعر شمسی زاده دارای چنان قدرتی است که مخاطب را در دل خود جای می دهد.

نوروز اِیا اُمرو صَوا آخِر زِمِستونه بیو    بِندِشک دور گَندُمَل مَی بُلبُل ایخونِه بیو

و سر انجام ضرب آهنگ شعر «هَمار »می شود و به طبع آن آواز «ایرجو »هم متفاوت :

اَی پَرپَروک یارم بِجو هَمار مِن گوشش بُگو   عَیدِ بیَو تَی «ایرجو»سیت عَیدی ایسونِه بِیو

در حاشیه:

این برنامه با نقات قوتش حاضران را گرمی بخشید ولی سرمای شدید در دقایق پایانی تاب توان ریش سفیدها را گرفت  .

یکی از شاعران دیلمی که به این مراسم دعوت نشده بود برای رسیدن به این مراسم دامان خیلیها را گرفت ولی مرغ خدری یک پا داشت.

برای انجام این مراسم عبدالحسین خواجه گیری ، عبدالرسول داریوشی  و رضا خواجه گیری از خواجه گیری و محسن خواجه گیری از فعالان روستای بنه احمد سنگ تمام گذاشتند.


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 93/1/29 و ساعت 11:5 صبح | نظرات دیگران()

بهاریه (علی اسپرغم)

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

 با دوست گرانمایه ام محمد غلامی گاه مکاتبات منظومی داشته ام که برخی از آن ها به رویت دوستان رسیده است. من اسم این کارهای خودم را پریشان گویی می گذارم و آنچه در پی می آید یکی از آن هاست. در طول سال گاه حوادث ناگواری رخ می دهد و گاه بعضی از دوستانم دچار مصایب و تالماتی می شوند که رمق و شادی را از من می گیرد. با این همه سال نو را بهانه می کنم و سالی خوش همراه با سلامتی و پیروزی برای شان آرزو می کنم. دیگر آن که صادقانه می گویم که من شاعر نیستم و تا چند بیتی ردیف می کنم کلی به زحمت می افتم و تازه بعد از تصحیح مکرر و بازنویسی آن آرام آرام متوجه می شوم که چقدر ضعیف از کار در آمده است. با این همه: 

برگ سبزی است تحفه ی درویش
چه کند بینوا همین دارد

***
با آن که بهار است و گل و موسم گلگشت
دل، میل تماشای در و دشت ندارد 
با صد گل نوروز، به دور از گل رویت
افسرده و دیگر سر گلگشت ندارد

ای یار سفر کرده که دیری ست نلرزد
تار دلم از نغمه جان بخش صدایت
از بهر دلم، همدم شب های جدایی
دور از تو دگر نیست، مگر خاطره هایت

از دست که نالیم که از گردش ایام
با کس نتوان گفت که بر ما چه ستم رفت
مهتاب شب و فصل گل و شور جوانی
با قافله ی عمر به صحرای عدم رفت

افسانه ی شور شب وصل و دم دیدار
هر گونه که دل خواست، همان گونه نوشتیم
دردا که به تاراج خزان، سر نزد از خاک
آن بذر وصالی که در این مزرعه کشتیم

شرح شب هجران و سحرگاه ملاقات
با کلک خیال تو به تحریر کشیدیم
یعنی که پس از شام سیه صبح سپید است
این فرض محالی که به تکرار شنیدیم

بر مزرعه سوخته جز یاس نروید
وز شاخه خشکیده تمنای ثمر نیست
تا گاه سفر بود زمنزل نبریدیم
اکنون که بریدیم دگر پای سفر نیست

کس نیست در این بادیه، همراه من و تو
همخانه ی ما جز دل تنهای غمین نیست
گفتی سخن از هست بگو، نیست رها کن
دیدم که ردیف دگری خوشتر از این نیست

با هم، چه شود، باز ره دشت بگیریم
آنجا که ز گل دامنه اش رنگ به رنگ است
در سایه ی آن صخره نشینیم که خواندی
بیتی که در آن قافیه با سنگ، پلنگ است

آنجا که به صحرای ختن، جلوه فروشد
از رایحه ی نرگس و بالای قرنفل 
دشتی که به هر موسم گل لاله برآرد
بر حسرت داغ دل تنهای توکل

در کنج قفس عمر به سر رفت و دریغا
پیرانه سر از بهر طرب نیست مجالی
گیرم که نگهبان قفس را ببرد خواب
ما را نبود بهر پریدن، پر و بالی

ویران شوی ای زلزله ی عشق که کردی
در کشور دل، حمله ی ویرانگری آغاز
نگذاشت یکی خانه ی معمور در این ملک
پس لرزه ی آن زلزله ی خانه برانداز

ای همره دیرینه که سی سال تمام است
همگام هم از بادیه ی عمر گذشتیم
بگذار که فایز صفتان جمله بدانند،
ما هر دو، پری دیده ی آواره به دشتیم

 برگرفته از وبگاه دیار مهر


 نوشته شده توسط محمد غلامی در چهارشنبه 93/1/6 و ساعت 11:46 صبح | نظرات دیگران()

 شعر محلى

در کنار  این  طیف نباید از برخى محلّى سرایانشاعر بى‏اعتنا گذشت. شاعرانى که راه شعر سنّتی  را  پیش از انقلاب  اسلامى در زبانفولکلور و محلى ادامه دادند. «ایرج شمسى‏زاده»،  «محمد بیابانی»،  «فرج‏الله کمالى»، «على مرادى»،  «بهرام اکبرى» و «حسن آرش‏نیا»  از جمله  شاعران  مطرح محلىسرا بودند  که  نام و شعر آنان در حافظه‏ى مردم مانده است. شعر این شاعران کهمضامین اجتماعى، عاشقانه و طنز، دست مایه‏ى کارشان بود،  بیشتر در قالب سنتی طىطریق مى‏کند هر چند که به  مقتضاى مضمون از عناصر امروزى نیز تهى نیست. از  این بین «ایرج شمسى‏زاده» در کنار شعر محلى علاقه مندی اش را به جریان مدرن شعرى، خواه نیمایى و خواه  سپید نیز گه گاه بروز داده است. ‏
  شعر بوشهر پس ازانقلاب

وقوع انقلاب اسلامى در ایران، حادثه‏اى  بزرگ بود  که پیامدهاى  مختلف  اجتماعى  ، فکرى  و فرهنگى را  به  دنبال داشت. اینحادثه‏ى  بزرگ و حوادث بزرگ‏تر پس از آن  همچون  جنگ هشت ساله، تأثیر شگرفى نیز برادبیات گذاشت به طورى که ادبیاتى ویژه را به نام ادبیات انقلاب اسلامى پایه‏گذارىکرد و در حوزهی شعر نسلى را به نام «نسل شاعران انقلاب» به وجود آورد. از آن پسجریان شعر ایران به دو شاخه تقسیم شد: نسلى بازمانده از شاعران قبل از انقلاب کهعمدتاً در حوزه‏ى شعر نو با گرایش روشنفکری6 فعّال بودند و نسلى جدید به نام نسلشاعران انقلاب که عمده‏ترین ویژگى شعری شان بازگشت به قالب سنتى شعر، به ویژه غزل وانتخاب محتوایى متناسب با ارزش های حاکم در جمهوری  اسلامى  بود. در بوشهر نیز ایندو پارگى در جریان شعر به وقوع پیوست جز این که ظهور نسل شاعران انقلاب اسلامى وبلوغ شعرى آنان تا اواسط دهه‏ى شصت به طول انجامید. ‏

از نسل شاعران قبل از انقلاب با گرایش روشنفکری، منوچهر آتشى، على باباچاهى، محمد بیابانى، ابوالقاسم ایرانى، علی دیّری  و احمدفریدمند راه خویش را در همان شیوه‏ى گذشته ادامه دادند. هر چند برخى حوادث، چند تناز آنان را وادار به مهاجرت به مرکز و عدم حضور علنى چند ساله در حوزه‏ى نشر شعرنمود. این مهاجرت براى بیابانى موقت و زودگذر بود اما براى آتشى و باباچاهى بیشترتداوم یافت و در روند شعر و شهرت آنان تأثیر به سزایى گذاشت. از میان این شاعران،مرحوم محمدرضا نعمتى زاده به جریان شعر انقلاب با درون مایهی حاکم بر آن پیوست وحضورش در تربیت شاعران نسل انقلاب اسلامى بسیار مؤثر افتاد به گونه‏اى که شاعرانىچون سیدمحمد هاشمى‏فرد، محمدرضا هاشمى‏زاده و خلیل عمرانى در مسیر شاعرى خویشوامدار وی اند. علی دیری و ابوالقاسم ایرانی نیز اگر چه مجموعهی اشعارشان را بهصورت کتاب منتشر ننموده اند، با شعرهایی که گه گاه از آنان در مطبوعات به چاپ رسیدهاست، بر ادامهی مسیر خود پای فشرده اند.  ‏

 در دهه‏ى شصت که جنگ و پیامدهاى آن، درون مایه‏ىغالب شعر انقلاب را تشکیل مى‏داد، حضور شاعران جوان نسل انقلاب پررنگ‏تر از جریانشاعران نسل پیش بود. شاعران نسل پیش که وابسته به جریان روشنفکرى ایران بودند،  بنابه دلایلى که مجال ذکر آن در این جا نیست، هجرت و سکوت موقت را ترجیح دادند، از اینروى این جریان فرصت نیافت در دههی اول پس از انقلاب اسلامى نسل جدید جوانى را تربیتکند. با این وجود در همین سال‏ها شمار اندکى از جوانان آن روز در پیوستن به اینجریان و سیر و سلوک در این روش از خود علاقه نشان دادند. از این گروه انگشت شمار، «امید غضنفر»، «شایان حامدی» و «جلال خسروى» را مى‏توان نام برد، به ویژه خسروى کهدر همان سال‏هاى اولیهی پس از انقلاب دست به انتشار نخستین مجموعه شعرش زد. حرکتىکه تا انتشار دومین کتاب او بیش از  دو دهه متوقف شد. ‏اما از میان شاعران انقلاب اسلامى در دههی شصت،نام سید محمدهاشمى فرد، على هوشمند و خلیل عمرانى بیشتر به چشم مى‏آید. در سال‏هاىپایانى دهه‏ى شصت شاعران دیگرى از این نسل در عرصه‏ى شعر انقلاب ظهور یافتند. «حسیندارند»، «رضا معتمد»، «سیّدمحمدرضا هاشمى‏زاده»، «عبدالحسین فخرایى»، «مجید عابدى»، «علیرضا عمرانى»، «غلامحسین دریانورد»، «شیرین تنگکیان»، «جلیل دشتى مطلق»، «غلامرضا کرمى» و «قاسم درویشى» از این دسته‏اند. این گروه در دهه‏ى هفتاد مسیر شعرانقلاب را در بوشهر تداوم بخشیدند و برخى از آنان نخستین مجموعه‏هاى شعر خود را درهمین دهه به دست چاپ سپردند. ‏در میانهی دو گرایش شاعرانی نیز بودند که شعرشانبیشتر بر محور علایق بومی و در توصیف طبیعت جنوبی البته با چاشنی غنایی دور می زد. این شاعران که در قالب غزل و نیمایی و سپید آغاز کرده بودند، به اقتضای همانبومیگرایی در شعر، کم کم به شعر محلی اقبال بیشتری نشان دادند و در این عرصه معروفشدند. سید اسماعیل بهزادی شاعر خورموجی و محمد غلامی از دشتستان را میتوان در اینگروه قرار داد. ‏

ظهور موج‏ها‏

 پدیده‏ى دوم خرداد که در نیمهی دوم همین دههاتفاق افتاد و تا میانهی دههی هشتاد تداوم داشت و فضاى فرهنگى و مطبوعاتى حاصل ازآن، در تحول جریان شعر امروز ایران تأثیر شگرفى داشت. گسترش آزادى های اجتماعى و بهدنبال آن بروز فردیت‏ها و همچنین تکثر و تنوع رسانه‏ها و افزایش امکانات نشر وامکان ارتباط بیشتر با ادبیات فرامرزى، به پیدایش نسلى جوان در شعر امروز ایرانانجامید که تحت عنوان جریان‏هاى مختلف شعرى، نام‏هاى متعددى بر خود نهاده است؛ «شعرپست مدرن»، «شعر گفتار»، «شعر حرکت» و یا عنوان کلى «شعر دهه ی هفتاد و هشتاد» مهمترین عناوینى است که این جریان بدان موسوم است.‏ این جریان جوان شعرى که خود را ادامه ی شعر نوو جریان روشنفکرى ایران مى‏داند، در ادامهی مسیر شتابناک خود از نام‏هاى بزرگى چونشاملو نیز گذشت و با تلاش برای رسیدن به زبانى متفاوت، به ادامهی حیات پرداخت. فردیت گرایى افراطى، جنسی نمایی ( اروتیک= ‏erotic‏)، تظاهر و تمسک به فلسفه،ساختار شکنى در زبان و نزدیکى به زبان گفتار از ویژگى‏هاى این شعر است. این جریان،همپاى سایر نقاط ایران در اواخر دههی هفتاد در بوشهر نیز پیروانى یافت و تا مدتىجریان غالب شعرى در بوشهر بود. از بین  نسل میانه غلامحسین حیدریه شاعر گناوه ایمقیم شیراز با انتشار دو کتاب به نام های ابتداع آغاز(1374) به این نوع شعر گرایشنشان داد. وی این گرایش را تا اواخر دههی هشتاد – حتی به شکلی غلیظ تر- با انتشارکتاب دوم خویش با نام «بر این راه برفی» (1388) حفظ کرده است.‏

اما  از میان برخى از شاعران جوان آن دهه دربوشهر که علاقه‏ى خاصى به این شیوه از خود نشان دادند، مى‏توان از شایان حامدیفرزند عبدالرسول حامدی یاد کرد که در اوایل دههی هفتاد یکی از چهره های پرفروغ شعرجوان بوشهر بود اما متأسفانه مرگ زودهنگام او فرصت بلوغ و کمال شعری را از او گرفت. با این حال تنها مجموعهی شعر او (دری به دریغا) راوی قطعات درخشانی از جسارت ها ونوآوری های شعری او است.  «فراز بهزادى» نیز که از جمله دوستان شایان حامدی و متأثراز وی بود، یکی از چهرههای  شاخص‏ این گرایش است که مجموعه‏ى شعر او «بگو در ماهدفنم کنند» با همین فرم و درون مایه در اسفند سال 1381 به چاپ رسید. «زهرا جهانافروزیان» را نیز باید شاخص‏ترین زن علاقه مند به این جریان شعرى در بوشهر نامید ودر این ردیف قرار داد. ‏

در کنار این جریان، جریان تلطیف یافته‏ترى کهمتأثر از نظریات شعرى جدید على باباچاهى است، نیز ظهور کرده است که به تغییر وتحولات در ساختار شعر خود رنگى درونى‏تر و بومى‏تر داده است و نام شعر پسانیمایى رابراى خود انتخاب کرده است. این جریان نیز در استان بوشهر هوادارانى جدى داشته استکه از آن میان مى‏توان به مصطفى فخرایى اشاره کرد. این شاعر نیز در سال 1382 نخستینمجموعهی شعر خویش را با نام «داوود در حنجره داشت » منتشر کرده است. ‏

با این همه در دهه‏ى هفتاد شاعران پرکار دیگرىنیز در بوشهر فعال و پرتلاش نشان داده‏اند که هم از نظر فرم و هم محتوا راهبینابینى را انتخاب کرده‏اند. این شاعران که شاکله‏ى ذهنى‏شان بیشتر معطوف به شعرانقلاب است، در عین حالى که به روح حاکم بر شعر انقلاب وفاداربوده‏اند، از درونمایه‏هاى تغزلى و اجتماعى نیز روى گردان نبوده‏اند با این تفاوت که در عاشقانهسرایى از برخى بى پروایى‏هاى موجود در شعر به اصطلاح «پست مدرن» به کلى به دوربوده‏اند. ‏  این جریان  از  نظر فرم و ساختار  نیز متمایل به  اعتدال  و رفتار میانه و محتاطانه  با زبان و  ادامه‏ى مسیر شاعران  نوپرداز نسل پیش،  منتهى  با  زبانى نزدیک به زبان گفتار بوده است.  شاعرانى چون «علىهوشمند»،  «رضا معتمد»،  «علیرضا عمرانى»،  «اسکندر احمدنیا» ـ  که  این فرد اخیراز  شاعران نسل قبل از انقلاب اسلامى است ولى  پس  از توقفى بالنسبه  طولانى درنیمهی دوم دهه‏ى  هفتاد به شاعرى رجعت کرده است.ـ «محمد حسین انصارى نژاد»،،  «حسیندوراهکى»، و «خلیل شیخیانى» در این گروه  قابل ذکرند؛  با این اشاره که  از میاناین چند تن، هوشمند، عمرانى و دوراهکی و شیخیانی در دو عرصهی غزل سرایى و شعر سپیدحضور توأمان  داشته‏اند. اسکندر احمدنیا در زمینهی شعر سپید  به  سرودن ادامه دادهاست،  در حالى که  محمدحسین انصارى نژاد  همهی تجربه‏هاى شعرى‏اش را در شعر کلاسیک به خصوص غزل  متجلى کرده  است. از  این شاعر تاکنون  سه دفتر غزل به چاپ رسیده استکه غالباً داراى فضایى اعتقادى و مذهبى است و از برخى غزل‏هاى عاشقانه نیز خالىنیست. عباس اوجى‏فرد شاعر دشتستانى را  نیز که انتشار نخستین مجموعهی شعرش «طوفانبى صداست» در سال 1377 با واکنش‏هایى همراه بود،  باید  در  این گروه قرار داد. اوهر چند در غزل سطحى متوسط دارد، در برخى شعرهاى سپیدش جسارت‏هایى را از خود بروزداده است. این جسارت‏ها که بیشتر در محتوا و درون مایه‏ى شعر اوجى فرد جریان دارد،در مجموعهی شعر دیگر او(آهنگى براى دختر امپراتور(1381)) بیشتر به چشممى‏آید.‏/ بخشی از مطلب آقای معتمد بود

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 92/3/4 و ساعت 1:44 عصر | نظرات دیگران()
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 53
بازدید دیروز: 93
مجموع بازدیدها: 291621
جستجو در صفحه

لینک دوستان
طراحی سایت و تولید نرم افزار تحت وب
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
جوان ایرانی
بنارانه
اندیشه نگار
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
افســـــــــــونگــــر
بلوچستان
جاده های مه آلود
رایحه ی انتظار
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
عصر پادشاهان
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
ل ن گ هــــــــک ف ش !
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
دیباچه
نغمه ی عاشقی
بهارانه
محمد جهانی
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
کانون فرهنگی شهدا
پژواک
پارمیدای عاشق
سایت مشاوره بهترین تمبرهای جهان دکترسخنیdr.sokhani stamp
****شهرستان بجنورد****
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
+O
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
ما با ولایت زنده ایم
عمو
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
طراوت باران
نیمکت آخر
تنهایی......!!!!!!
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
ساعت شنی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب پزشکی قانونی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب سالمندان دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب اورژانس دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
داستانهای واقعی روابط عمومی Dr.Rahmat Sokhani
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه